تبلیغات
عقل سرخ - مطالب دلنوشته ها
عقل سرخ
آیین چراغ خاموشی نیست!

خسارتی بزرگ برای انقلاب
ارسال در تاریخ یکشنبه 27 مهر 1393 توسط احمد الله یاری



خسارتی بزرگ برای انقلاب


مهندسی فرهنگی، یعنی نه تنها شاخص‌های فرهنگی موجود در کشور مدیریت شود بلکه برای رسیدن به شاخص‌های مطلوب و ایده‌آل که مطابق با فرهنگ اصیل اسلامی و شیعی است مجهز به یک برنامه‌ریزی دقیق و حساب شده باشیم و با استفاده از عوامل تشویقی یا بازدارنده به مدیریت و سوق دادن افکارعمومی در جهت همان شاخص‌ها تلاش کنیم به گونه‌ای که بتوان رشد و حرکت فرهنگ عمومی را چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی پیش‌بینی و برآورد کنیم. خلاصه و ماحصل کلام اینکه در مواجهه با فرهنگ منفعل نباشیم بلکه با یک رویکردی خلاقانه در شکل‌گیری و حرکت آن موثر باشیم و این ویژگی، مهم‌ترین تفاوت بین مدیریت فرهنگی با مهندسی فرهنگی را مشخص می‌کند.

تحقق مهندسی فرهنگی منوط به این است که سیستم آموزشی آن کشور (آموزش و پرورش و دانشگاه) بازسازی، نوسازی و به روز رسانی شود و برای بازسازی سیستم آموزشی می‌بایست دانش‌هایی که حکم پایه و مبنا را دارند و به نوعی در نگرش‌های مدیریتی مدیران فرهنگی نسبت به وضعیت موجود و یا مطلوب‌های فرهنگی در آینده به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تاثیر می‌گذارند، بازنگری شوند و از بین همه علوم، مهم‌ترین دانشی که نگاه و نگرش به فرهنگ و ایده‌آل‌های آن را شکل می‌دهد «علوم انسانی» است مساله «تحول در علوم انسانی» زیربنایی‌ترین دغدغه رهبرمعظم انقلاب بوده چون رفع دیگر دغدغه‌های ایشان مبتنی بر تحقق این دغدغه است.

عملکرد مدیران فرهنگی در این چند سال اخیر حاکی از این است که نه تنها اهمیت این مساله و دغدغه رهبر انقلاب درک نشده بلکه آگاهانه یا ناآگاهانه به نوعی در جهت عکس آن حرکت کردند!!

شورای عالی انقلاب فرهنگی، سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، صدا و سیما، حوزه‌های علمیه و ... مراکز پیدا و ناپیدای زیادی که هزینه‌ها هنگفت دولتی را استفاده می‌کنند چه سهمی و یا نقشی را در اجرای این خواسته و دغدغه به حق رهبر انقلاب توانسته‌اند ایفا کنند؟!

علوم انسانی بیش‌تر از پیش از حیث اجتماعی بی‌قدر و قیمت شده‌است! و محتوایشان خالی‌تر از گذشته شد و انگیزه‌ای در فارغ التحصیلان این رشته‌ها باقی نمانده! نوعی بلاتکلیفی در میان این گروه است، بیشترشان از درد معیشت به کارهای غیرمرتبط مشغول شدند اگر کسی هم در میان سیل یلاها و مشکلات عقب نشینی نکرد و ایستاد با طعنه‌ها و ریشخندها و با بی‌توجهی و نشنیدن ناله‌هایشان که این روزها تبدیل به ضجه شده به اتلاف عمر می‌پردازند ..

 حتی علومی مثل حکمت اسلامی که پشتوانه مهمی در تحولات علمی در طول تاریخ در جهان اسلام بوده به جای نقد و اصلاح منصفانه، به دیده کفر و توطئه به حاشیه کشیده می‌شود! و معرکه‌گیران بی‌فرهنگ دغدغه فرهنگ پیدا کرده‌اند! هر چیزی را که نمی‌فهمند مقابل دین می‌گذارند و هر چیزی را که خیال می‌کنند فهمیده‌اند به حساب دین به خورد مردم می‌دهند!

واقعا متولی اصلی در اجرای منویات رهبرمعظم انقلاب کیست؟ یا چه کسانی هستند؟ اگر متولی مشخصی باشد می‌توان با تمرکز بودجه و سیاست‌گذاری یکپارچه هم بهتر عمل کرد و هم سهل‌انگاری و یا کم‌کاری‌ها را زودتر تشخیص داد.

یکی از بزرگترین دردها و مشکلات ما در جبهه فرهنگی کشور موازی‌کاری موسسات است که غالبا به مقابله‌کاری منتهی می‌شود! به گونه‌ای که نتایج فعالیت‌هایشان را با بی‌تدبیری خنثی و در برخی موارد منفی می‌کنند!

اما کلام آخر، گروهی هستند که هیچ امیدی به این مسئولان محترم ندارند ولی هنوز ایستاده‌اند و فعالیت می‌کنند بی‌هیچ شائبه‌ای و بدون طمع به پست و مقام یا مال و منالی و صرفا با هزینه کردن وقت و انرژی و حتی با تحمل ضررها و زیان‌های بزرگ اقتصادی به دنبال برآورده کردن دغدغه‌های به حق رهبر معظم انقلاب هستند. ما به این جماعت بیشتر امید داریم تا به آن‌ها که قیلوله‌های طولانی‌شان به شام سیاه غفلت منتهی شده است.

حسن ختام این یادداشت  بیاناتی از رهبر انقلاب از «حکم آغاز دوره‌ی جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی» انتخاب شده است:

«مهندسی فرهنگی و موضوع تحول و نوسازی در نظام آموزشی و علمی کشور اعم از آموزش عالی و آموزش و پرورش و نیز تحول در علوم انسانی که در دوره های گذشته نیز مورد تأکید بوده است، هنوز به سرانجام مطلوب نرسیده است، به تعویق افتادن این امور خسارت بزرگی متوجه انقلاب اسلامی خواهد کرد، لذا باید این امور جدی تر گرفته شده و با یک بازنگری و برنامه ریزی جدید طی مدت زمان معقول و ممکن به سرانجام خود برسد.»

                                                                      







طبقه بندی: دلنوشته ها، 
برچسب ها: تحول در علوم انسانی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، مهندسی فرهنگی، علوم انسانی، حکمت اسلامی، موازی کاری فرهنگی،
واکنش دکتر عبدالکریم سروش به جنایات اسرائیلی ها در غزه!!
ارسال در تاریخ سه شنبه 28 مرداد 1393 توسط احمد الله یاری



واکنش دکتر عبدالکریم سروش به جنایات اسرائیلی ها در غزه!!



دکتر عبدالکریم سروش روشنفکر نام آشنای معاصر بعد از تاخیر ی نسبتا طولانی به صف معترضین به جنایات اسرائیلی ها در غزه پیوست. وی در متنی تحت عنوان «باد بی‌نیازی خداوند است که می وزد؟» جنایات و کودک کشی های اسرائیلی ها را محکوم نموده است.
 سبک زیبای نثر ایشان و نحوه ورود وی به بحث برای من خیلی جالب بود.
دکتر سروش همانند یک فیلسوف دین با یک نگاه فلسفی ـ کلامی به مسئله ورود پیدا میکنند و بدون حاشیه پردازی و زدن حرف های شعاری موضع صریح خودشان را در مورد اتفاقات غزه بیان می کنند.
عمق فجایع اسرائیلی ها در غزه به جایی رسیده که همه مردم اعم از روشنفکر و غیر روشنفکر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار و ... فریاد اعتراضشان بلند شده است.
 
متن زیبای دکتر سروش را از این لینک بخوانید:


«باد بی‌نیازی خداوند است که می وزد؟»



طبقه بندی: دلنوشته ها،  کلام اسلامی، 
برچسب ها: غزه، نسل کشی، دکتر عبدالکریم سروش، فلسطین اشغالی، کودک کشی، جنایات اسرائیلی ها،
خواب زندگی!
ارسال در تاریخ جمعه 17 مرداد 1393 توسط احمد الله یاری


خواب زندگی!





تقدیر مرا آبستن بود و من مبهوت و حیران بودم که کجایم؟

آمدند کتابی بر گردنم آویختند و مرا مقابل دروازه‌ای آوردند که آنرا دروازه خلقت می‌نامیدند، پیش از این که مرا راهی کنند برگی از آن کتاب را گشودند و در گوشم چنین زمزمه کردند:

امروز رویاهایت را خواهم نوشت و تو امشب در سحرگاه حیات همه آن‌ها را بی‌کم و کاست خواهی دید، تو نیز با من عهد خواهی بست که فردا در واپسین روزی که فراخوانده خواهی شد، همه آنچه را که دیدی برایم حکایت کنی. من دوست دارم شنیدن حکایت رویاهایت را در بزنگاه تعبیر!!





طبقه بندی: دلنوشته ها، 
برچسب ها: خواب زندگی، تعبیر رویا، تعبیر زندگی، کتاب زندگی، تقدیر،
شغال و روده های خرگوش؛ سلام غزه!
ارسال در تاریخ شنبه 11 مرداد 1393 توسط احمد الله یاری

شغال و روده های خرگوش؛  سلام غزه!

مردی را پیش روی چشمان کودکش می‌زنند، مادری با چشم‌های گریان، آوار را با چنگ و دندان کنار می‌زند و چهره‌ی متلاشی شده کودکش را از زیر خاک بیرون می‌کشد، سفره‌های خالی، سفره‌های پر از درد، سینه‌های رنجور، چشم‌های منتظر...
اینجا اشک‌های گرم کودکان، بر شکوه پوشالی کاخ‌های لیبرال دموکراسی پوزخند می‌زند! بغض‌های فرو خورده پدران با گرده‌هایی خسته و چشمانی بی‌فروغ، چهره‌ی عریان تمدن را ناظرند.
آدمی، معجزه آفرینش است و امروز روی صورت کودکان شیرخوار، اعجاز خود را به تمسخر می‌گیرد و به یکباره ...! قرن بیست و یکم، توحش چند هزار ساله‌ی این موجود دوپا را در این منطقه یک تنه به دوش می‌کشد...
انفجار، آوار، تکه پاره شدن، اهانت و البته ... درد! اینجا «درد حقیقت است؛ جز این، همه چیز جای شک و تردید دارد»(1) وعده‌های شیک و اتو کشیده، تن‌های معطر به ادکلن و غبقب‌های آویزان، و نامی بی‌محتوا از حقوق بشر،...  نمایش‌هایی طنزآلود و نخ‌نما از سازمان صلح جهانی!
اینجا چوپان‌ها با گرگ هم پیاله شدند، اینجا «شغال دارد دل و روده‌ی خرگوش را بیرون می‌ریزد، ولی دنیا همچنان به راه خود می‌رود.»!(2)
وجدان بشر دچار سردی مزاج شده، تمدن از دیدن چهره‌ی خود بیمناک است، «در جهان واقعیت‌هایی وجود دارد که انسان از افشای آن‌ها، حتی در ضمیر خویش، بیمناک است»(3)

...................................

و حالا در طلیعه قرن بیست و یکم روزنه‌هایی از امید، گرمایی از خون‌های جوشیده و تازه به زمین ریخته، فریاد، فریاد، ... «ملت، خود را نجات خواهد داد و ما با او نجات خواهیم یافت؛ زیرا هنوز نور از پایین می‌تابد»(4) آبی از روشنفکران رذل گرم نمی‌شود، مشکلی در پشت میزها و روی صندلی‌های نرم، حل نخواهد شد و باز هم ملت خود گره‌گشای دردهایش خواهد بود و اما دین تنها سنگ صبور مردمی پابرهنه ... به یاری‌اش خواهد شتافت.
اما خدا کند فراموش نکنیم، خدا کند بیاموزیم آنچه آموختنی است و در دل محفوظش بداریم درد فراموشی، دردی بزرگتر از درد‌های پیشین است «آخر عاقبت هم ما عبرت‌بگیر نیستیم. گویا چیزی در ته توی وجود همه‌ی ما سفت و سخت و آموزش‌ناپذیر هست. با وجود جنونی که توی خیابان‌هاست، هیچ کس راستی راستی باورش نمی‌شود که دنیای یقین‌های آرامش بخشی که ما در آن چشم باز کرده‌ایم بساطش ورچیده می‌شود.»(5) ...

اللهم عجل فرج مولانا امام زمان علیه اسلام

 

پاورقی:

جملات شماره (1، 2و 5) از «کوتزی» نویسنده و برنده جایزه نوبل ادبی 2003 است و جملات شماره (3 و 4) از داستایفسکی نویسنده معروف روسیه.

 

غزه



مطالب مرتبط: حمایت نویسنده «کافه پیانو» از جریان تکفیری داعش!




طبقه بندی: دلنوشته ها، 
برچسب ها: غزه، اسرائیل، فلسطین، حقوق بشر، سازمان صلح جهانی، نسل کشی، شهادت،
کوچه بن بست!!
ارسال در تاریخ شنبه 17 خرداد 1393 توسط احمد الله یاری
کوچه بن بست!!




عقل در کوچه ای بن بست مشغول پنچرگیری بود... عشق پشت پنجره از کار عقل در خنده بود پنجره کوچک اما بالا بود عقل از پشت آن پنجره همچون کودکی کلافه مشغول کار بود.
کار عقل تمام شد کوچه بن بست را دور زد و پی کارش رفت عشق هم از پشت پنجره کنار رفت.
حالا کوچه بن بست خالی بود نه عشق و نه عقل هیچ کدام نبودند... اما سکوت بود و در حال قدم زدن بود حیرت هم نشسته بود و قدم زدن سکوت را نگاه می کرد!









طبقه بندی: دلنوشته ها،  فلسفه اسلامی، 
برچسب ها: سکوت، حیرت، عقل، عشق، کوچه بن بست،
قالب وبلاگ مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ